به وبلاگ ساحل نشين بندر گناوه خوش آمديد...***اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا * هرکجايادخدابود،تورايادم هست!هرکجايي که خدابود،مرايادآور...

آدمیزاد فقط با آب و نان و هوا نیست که زنده است
این را دانستم
و می دانم که آدم به آدم است که زنده است؛
آدم به عشق آدم زنده است!


برچسب‌ها: جملات ارزشمند, تصاویر, عکس, آدم, عشق

تاريخ : دوشنبه سوم آذر 1393 | 1:40 | نویسنده : صدراله تزم |

چوپانی گله را به صحرا برد به درخت گردوی تنومندی رسید.
از آن بالا رفت و به چیدن گردو مشغول شد كه ناگهان گردباد سختی در گرفت، خواست فرود آید، ترسید.
باد شاخه ای را كه چوپان روی آن بود به این طرف و آن طرف می برد.
دید نزدیك است كه بیفتد و دست و پایش بشكند.
در حال مستاصل شد...
از دور بقعه امامزاده ای را دید و گفت ...
ای امام زاده گله ام نذر تو، از درخت سالم پایین بیایم.
قدری باد ساكت شد و چوپان به شاخه قوی تری دست زد و جای پایی پیدا كرده و خود را محكم گرفت.
گفت: ای امام زاده خدا راضی نمی شود كه زن و بچه من بیچاره از تنگی و خواری بمیرند و تو همه گله را صاحب شوی.
نصف گله را به تو می دهم و نصفی هم برای خودم...
قدری پایین تر آمد.
وقتی كه نزدیك تنه درخت رسید گفت: ای امام زاده نصف گله را چطور نگهداری می كنی؟
آنهار ا خودم نگهداری می كنم در عوض كشك و پشم نصف گله را به تو می دهم.
وقتی كمی پایین تر آمد گفت: بالاخره چوپان هم كه بی مزد نمی شود كشكش مال تو، پشمش مال من به عنوان دستمزد.
وقتی باقی تنه را سُرخورد و پایش به زمین رسید نگاهی به گنبد امامزاده انداخت و گفت: مرد حسابی چه كشكی چه پشمی؟
ما از هول خودمان یك غلطی كردیم
غلط زیادی كه جریمه ندارد.
تا اکنون چند از شما در مواقع سختی تصمیمی گرفته اید که پس از رفع آن حاضر به انجام آن نشدید؟


برچسب‌ها: داستان, عکس, تصاویر, چوپان, نذر

تاريخ : پنجشنبه بیست و نهم آبان 1393 | 8:38 | نویسنده : صدراله تزم |

دکترخلیل رفاهی در کتاب گردش ایام میگوید: زمانی درقم طلبه بودم بعلت خامی وبی ارتباطی با جامعه معتقد بودم، فقط کسی که در قم باشد وروحانی،بافضیلت است اما وقتی در دوره ای که دانشگاه تهران بودم بااشخاص با فضیلت روبه روشدم فهمیدم که درخارج ازقم ودرافراد غیر روحانی افراد ارزشمندوجود دارد،اما باز شیعه بودن را شرط اصلی میدانستم،بعد باسفر به کشورهای عربی فهمیدم که بین سایر فرقه اسلامی هم انسان ارزشمند یافت میشود پس ازسفربه اروپابه این نکته واقف شدم که دربین سایرادیان نیز انسان ارزشمند هست ولی در ژاپن حادثه ای برایم رخ داد که فهمیدم فضیلت وانسانیت به وزبان ومکان ونژاد ومذهب ورنگ نیست برای غذا به رستورانی بزرگ وشلوغ درهنگ کنک رفتم وبه جاهای دیگر سری زدم چند ساعت بعد ناگهان یادم آمد که ساکم راکه تمام زندگیم داخل آن بود درآن رستوران جا گذاشته ام با عجله رفتم وبا کمال ناباوری دیدم ساکم همانجاست و پیرمردی کنار آن نشسته او گفت:وقتی دیدم ساکت را فراموش کردی با اینکه وقت دندانپزشکی داشتم ماندم تا برگردی،از او تشکر کردم و گفتم خدا به شما اجربدهد ولی او گفت:"من به خدا اعتقادی ندارم،من به انسانیت معتقدم


برچسب‌ها: داستان, عکس, دکترخلیل رفاهی, تصاویر, اعتقادبه خدا

تاريخ : یکشنبه هجدهم آبان 1393 | 1:32 | نویسنده : صدراله تزم |
تاريخ : چهارشنبه چهاردهم آبان 1393 | 15:22 | نویسنده : صدراله تزم |

برادری به تعداد نیست ، به وفاداری است

یوسف یازده برادر داشت وحسین ، تنها عباس (ع) را

با حسین از یا حسین یک نقطه کم دارد

ولی

یا حسین گفتن کجا و با حسین بودن کجا


برچسب‌ها: عکس, تصاویر, مناسبت, یاحسین, محرم

تاريخ : یکشنبه یازدهم آبان 1393 | 7:49 | نویسنده : صدراله تزم |

فرعون پادشاه مصر ادعای خدایی می‌کرد. روزی مردی نزد او آمد و در حضور همه خوشه انگوری به او داد و گفت: «اگر تو خدا هستی پس این خوشه را تبدیل به طلا کن.»
فرعون یک روز از او فرصت گرفت. شب هنگام در این اندیشه بود که چه چاره‌ای بیندیشد و همچنان عاجز مانده بود که ناگهان کسی درب خوابگاهش را به صدا در آورد. فرعون پرسید: «کیستی؟»
ناگهان دید که شیطان وارد شد و گفت: «خاک بر سر خدایی که نمی‌داند پشت در کیست.»
سپس وردی بر خوشه انگور خواند و خوشه انگور طلا شد. بعد خطاب به فرعون گفت: «من با این همه توانایی لیاقت بندگی خدا را نداشتم، آنوقت تو با این همه حقارت ادعای خدایی می‌کنی؟»
پس شیطان عازم رفتن شد که فرعون گفت: «چرا انسان را سجده نکردی تا از درگاه خدا رانده نشوی؟»
شیطان پاسخ داد: «زیرا می‌دانستم که از نسل او همانند تو به وجود می‌آید!»

برچسب‌ها: داستان, عکس, تصاویر, انگور, پادشاه مصر

تاريخ : دوشنبه پنجم آبان 1393 | 7:32 | نویسنده : صدراله تزم |

اتمام رابطه کار راحتی نیست. اما وقتی پای خوشبختی یا بدبختی شما در میان باشد، وقتی احتمال بدهید که ادامه این رابطه منجر به طلاق یا یک عمر عذاب شما خواهد شد، بهتر نیست به محض مشاهده هشدارها تصمیم بگیرید؟
 
بسیاری از ما نه بلد هستیم درست وارد رابطه بشویم و نه بلد هستیم درست از رابطه خارج بشویم. اولین سوال این است که از کدام روابط خارج بشویم، نامزدی هایی که قطعا به طلاق می رسند کدامند؟


برچسب‌ها: مطالب آموزنده, عکس, تصاویر, آزاده نامداروفرزادحسنی, طلاق

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه بیست و نهم مهر 1393 | 7:47 | نویسنده : صدراله تزم |

فرقون خاك رو بردار ! هيشكي نمونه بيكار !
قانون اينجا اينه ، قبل خروسا بيدار !
بايد هميشه دود كنه ، دودكش كوره پز خونه
هر كسي كم كاري كنه ، اضافه كاري مهمونه

آجرپز كوچيك ما ، هش تا خزون رو ديده بود
جاي گچ و تخته سياه به خاك رس رسيده بود
قالباي چهارتتايي تو دست اون ، جا نمي شد
مثل ستاره دختري تو دنيا پيدا نمي شد


برچسب‌ها: شعر, آجرپزی, تصاویر, عکس, فقر

ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه بیست و هفتم مهر 1393 | 7:32 | نویسنده : صدراله تزم |

لازم نیست یکدیگر را تحمل کنیم،

 کافیست همدیگر را قضاوت نکنیم.

لازم نیست برای شاد کردن یکدیگر تلاش کنیم،

کافیست بهم آزار نرسانیم...

 حتی لازم نیست یکدیگر را دوست داشته باشیم؛

فقط کافیست دشمن هم نباشیم.

 در کنار هم شاد بودن و با آرامش زیستن،

 سختِ ساده است.


برچسب‌ها: جملات ارزشمند, مطالب آموزنده, عکس, تصاویر, قضاوت

تاريخ : سه شنبه بیست و دوم مهر 1393 | 7:58 | نویسنده : صدراله تزم |

ما چه‌ قد خوشبختیم همه‌ چی آرومه

چه‌ کسی بیکاره؟ چه کسی محرومه؟

 
غول بدبختی رو غول خوشبختی خورد

هرچی که مشکل بود همه رو لولو برد!

 

شلوارا کوتاهه، مانتوها چسبونه

دوهزار تا لیلی واسه هر مجنونه!


برچسب‌ها: شعر, تصاویرزن بدحجاب, عکس ساپرت, بی حجاب, دخترایرانی

ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه هفدهم مهر 1393 | 19:32 | نویسنده : صدراله تزم |

گدا که میبینم ،

در دل نمیگویم راست میگوید یا دروغ ؟

بدهم یا ندهم ؟ ... آدم خوبی است یا نه ؟...

چشمانم را میبندم و کمکش میکنم

تا وقتی رفتم گدایی پیش خـــدا

نگـــوید که.....


برچسب‌ها: تصاویر, عکس, گدایی, خدا, جملات ارزشمند

تاريخ : دوشنبه چهاردهم مهر 1393 | 16:54 | نویسنده : صدراله تزم |

از ساعت 22 مورخه 93/07/16(روز چهارشنبه) کد استان بوشهر به 077و شماره تلفنهای مشترکین ثابت از 7 رقم به 8 رقم تغییر می یابد. و برای شماره گیری در داخل استان نیاز به گرفتن کد شهرستان نبوده و از خارج استان باید با کد 077 اقدام به شماره گیری نمایند.


برچسب‌ها: هم کدسازی, کدبوشهر, پیش شماره, خبر, مخابرات بوشهر

تاريخ : شنبه دوازدهم مهر 1393 | 18:59 | نویسنده : صدراله تزم |

براساس اعلامیه جهانی حقوق بشر، ۳۰ حق اصلی و اساسی برای همه انسان‌ها در سرتاسر جهان وجود دارد که در سال ۱۹۴۸ توسط سازمان جهانی ملل متحد به تصویب رسیده است. این اعلامیه حقوق بنیادی مدنی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، و اجتماعی‌ که تمامی انسان‌ها، صرفنظر از نژاد و جنسیت در هر کشوری باید از آن برخوردار باشند، مشخص کرده‌ است. هدف این اعلامیه، برقراری حقوق و آزادی‌های برابر برای همه انسان‌هاست.

حقوق بشر واژه‌ای جهانی است که بارها شنیده‌اید اما شاید خیلی‌ از شما قادر به تعریف آن نباشید. سوال این است که این حقوق بشر واقعاً چه هستند؟ این «حقوق» چیزهایی هستند که ما بخاطر انسان بودن آزادی انجام یا داشتن آنها را داریم. همه ما انسان‌ها دارای این ۳۰ حق هستیم و می‌بایست اطلاعات کامل درمورد حقوقی که سازمان ملل برای تک‌تک ما تصویب کرده است داشته باشیم. علاوه بر این، باید همدیگر و بخصوص کودکان را نیز از این حقوق آگاه کنیم.


برچسب‌ها: حقوق بشر, مطالب آموزنده, عکس, دانستنی ها, تصاویر

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه نهم مهر 1393 | 19:0 | نویسنده : صدراله تزم |

روزی دست پسر بچه‌ای در گلدان کوچکی گیر کرد و هر کاری کرد، نتوانست دستش را از گلدان خارج کند. به ناچار پدرش را به کمک طلبید. اما پدرش هم هر چه تلاش کرد نتوانستند دست پسر را از گلدان خارج کنند. گلدان گرانقیمت بود، اما پدر تصمیم گرفته بود که آن را بشکند. قبل از این کار به عنوان آخرین تلاش به پسرش گفت: <<دستت را باز کن، انگشت‌هایت را به هم بچسبان و آنها را مثل دست من جمع کن. آن وقت فکر می‌کنم دستت بیرون می‌آید>>.

پسر گفت: <<می‌دانم اما نمی‌توانم این کار را بکنم>>

پدر که از این جواب پسرش شگفت‌زده شده بود پرسید: <<چرا نمی‌توانی؟>>

پسر گفت: <<اگر این کار را بکنم سکه‌ای که در مشتم است، بیرون می‌افتد.>>

شاید شما هم به ساده‌لوحی این پسر بخندید، اما واقعیت این است

که اگر دقت کنیم می‌بینیم:

همه ما در زندگی به بعضی چیزهای کم‌ارزش،چنان می‌چسبیم که ارزش

دارایی‌های پرارزشمان را فراموش می‌کنیم و در نتیجه آنها را از دست می‌دهیم.


برچسب‌ها: داستان, عکس, گلدان قیمتی, تصاویر, سکه

تاريخ : دوشنبه هفتم مهر 1393 | 15:18 | نویسنده : صدراله تزم |

از خدا پرسیدم:خدایا چطور می توان بهتر زندگی کرد؟

خدا جواب داد :گذشته ات را بدون هیچ تاسفی بپذیر،
با اعتماد زمان حال ات را بگذران و  بدون ترس برای آینده آماده شو.
ایمان را نگهدار و  ترس را به گوشه ای انداز .
شک هایت را باور نکن و  هیچگاه به باورهایت شک نکن.
زندگی شگفت انگیز است فقط اگربدانید که چطور زندگی کنید
مهم این نیست که قشنگ باشی ، قشنگ این است که مهم باشی! حتی برای یک نفر
مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است با تمام توان شروع به دویدن کنی
كوچك باش و عاشق.. كه عشق می داند آئین بزرگ كردنت را
بگذارعشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو باکسی
موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن
فرقى نمی كند گودال آب كوچكى باشى یا دریاى بیكران… زلال كه باشى، آسمان در توست

(نلسون ماندلا)


برچسب‌ها: مطالب آموزنده, عکس, تصاویر, نلسون ماندلا, جملات ارزشمند

تاريخ : دوشنبه هفتم مهر 1393 | 15:9 | نویسنده : صدراله تزم |

یه روز غروب تو شرکت نشسته بودم که تلفنم زنگ خورد ،برداشتم دیدم دخترخاله مهسا هست،به محض اینکه جواب دادم ،بدون اینکه حتی یه احوالپرسی بکنه ،گفت ،آب دستته بذار زمین و بدو بیا خونمون ،بعدشم قطع کرد،نمیدونستم چه خبرشده ،اما چون از بچگی باهم بزرگ شدیم و خیلی برام عزیزه ،همیشه هواشو دارم و حرفشو زمین نمیندازم ،کاری هم تو شرکت نداشتم ،زودی بند و بساطمو جمع کردم و راه افتادم ،اما توراه هزارو یک خیال به سرم زد که یعنی چیکارم داره؟!این بود که باهاش تماس گرفتم ،ولی گفت که دستش بنده و نمیتونه صحبت کنه فقط زود خودمو برسونم ،ازش خواستم که گوشی رو بده به خالم لااقل ازاون بپرسم ببینم چی شده که فهمیدم هیچ کس خونه نیست و دخترخاله تو خونه تنهاست…


برچسب‌ها: داستان, تصاویر, ناتالی پورتمن, دخترخاله, 18

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه پنجم مهر 1393 | 17:0 | نویسنده : صدراله تزم |