مردی حاشیه خیابان بساط پهن کرده بود،
زردآلو هر کیلو 2000 تومن،
هسته زردآلو هرکیلو 4000 تومن.
یکی پرسید: چرا هسته اش از زرد آلو گرون تره؟!
فروشنده گفت: چون عقل آدم رو زیاد می کنه.
مرد كمی فكر كردُ گفت: یه کیلو هسته بده .
خرید و مشغول خوردن که شد با خودش گفت:
چه کاری بود، زردآلو می خریدم .هم خود زردالو رو می خوردم ،هم هسته شو، هم ارزون تر بود.
رفتُ همین حرف رو به فروشنده گفت،
فروشنده گفت: بــــــله ، نگفتم عقل آدم رو زیاد میکنه !!!
چه زود اثر کرد! ...


برچسب‌ها: داستان, عکس, تصاویر, زردآلو, مردخردمند

تاريخ : سه شنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ | 1:25 | نویسنده : صدراله تزم |

ﯾﮏ : ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺑﺎﺵ ﺍﻣﺎ ﻣﺘﻮﻗﻒ ﻧﺒﺎﺵ

ﺩﻭ : ﺗﺤﻤﻞ ﮐﻦ ﺍﻣﺎ معطل ﻧﺒﺎش

ﺳﻪ : ﺳﺮ ﺳﺨﺖ ﺑﺎﺵ ﺍﻣﺎ ﻟﺞ ﺑﺎﺯ ﻧﺒﺎﺵ

ﭼﻬﺎﺭ : ﺻﺮﯾﺢ ﺑﺎﺵ ﺍﻣﺎ ﮔﺴﺘﺎﺥ ﻧﺒﺎﺵ

ﭘﻨﺞ : ﺑﮕﻮ ﺁﺭﻩ ﻧﮕﻮ ﺣﺘﻤﺎ

ﺷﺶ : ﺑﮕﻮ ﻧﻪ ﻧﮕﻮ ﻫﺮﮔﺰ

ﻫﻔﺖ : ﺻﺒﻮﺭ ﺑﺎﺵ ﺍﻣﺎ ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ ﻧﺒﺎﺵ

ﻫﺸﺖ : ﺷﺘﺎﺏ ﮐﻦ ﺍﻣﺎ ﺷﺘﺎﺏ ﺯﺩﻩ ﻋﻤﻞ ﻧﮑﻦ

ﻧﻪ : ﺑﮕﻮ ﺑﺮﺍﺕ می مونم ﻧﮕﻮ ﺑﺮﺍﺕ ﻣﯿﻤﯿﺮﻡ

ﺩﻩ : ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﻧﯿﺴﺖ

ﺑﻠﮑﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﯾﻢ …

ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ:

ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﮐﺴﯽ ﻧﺒﺎﺵ ﮐﻪ ﺑﺘﻮﻧﯽ ﺑﺎ ﺍﻭﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﯽ

ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺵ ﮐﻪ ﻧﺘﻮﻧﯽ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﻭﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ کنی….


برچسب‌ها: عکس, تصاویر, مطالب اموزنده, زندگی خوب, ده فرمان زندگی

تاريخ : یکشنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۴ | 1:27 | نویسنده : صدراله تزم |

در شبی سرد زمستانی ، زوجی سالخورده وارد رستوران بزرگی شدند. آنها در میان زوجهای جوان آنجا ، بیشتر از همه کس به چشم میآمدند ، رفتارشان چون سَوای رفتار آن جمع بود ، خیلی جلب توجه میکرد.
پیرمرد با سینی غذایی که در آن یک ساندویچ ، بشقابی سیب-زمینی سرخ-کرده ، وَ یک بطری نوشابه بود ، رفت وُ روبروی زن سالخورده نشست.  همبرگر را از لای کاغذ در آورد و آن را با دقت به دو تکه-ی مساوی تقسیم کرد ، بعد  خلالهای سیب زمینی را هم شمرد وَ نصف کرد. لیوان نوشابه-ای هم با دو «نی-نوش» وسط سینی قرار گرفت. تقسیم کرد. 

پیرمرد که مشغول خوردن شد ، زن سالخورده با لبخندی بر لب ، وَ آرام ، به او نگاه میکرد.

 بعضی از تماشاگران این صحنه ، با حالتی غمگین ، فکر میکردند که این زوج ، از شدت نداری وُ فقر ، فقط یک «پُـــرس غذا وُ نوشیدنی» گرفته-اند.

 یکی از آنها مَرد جوانی بود که سر میز آنها رفت وَ اجازه خواست تا آنها را به یک «پُـــرس غذا وُ نوشیدنی» مهمان کند. پیر مرد قبول نکرد وُ گفت «ما عادت داریم در همه چیز شریک باشیم ، مشکلی نداریم» ... جوان از خانم سالخورده پرسید «اگر حَمل بر فضولی نشود ، لطفا بفرمایید که چرا شما چیزی نمیخورید وَ فقط آقا را نگاه میکنید»؟! خانم جواب داد «شنیدید که ما در همه چیز شریکیم ، الان هم من منتظر دندانهای مصنوعی هستم»!!! ... 


برچسب‌ها: عکس, تصاویر, داستان, همسر, زوج موفق

تاريخ : شنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۴ | 1:52 | نویسنده : صدراله تزم |
تاريخ : یکشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۴ | 15:41 | نویسنده : صدراله تزم |
تاريخ : چهارشنبه دوازدهم فروردین ۱۳۹۴ | 17:56 | نویسنده : صدراله تزم |
تاريخ : دوشنبه دهم فروردین ۱۳۹۴ | 13:58 | نویسنده : صدراله تزم |
تاريخ : جمعه هفتم فروردین ۱۳۹۴ | 23:28 | نویسنده : صدراله تزم |