ساحل نشین بندر گناوه
 
از هر دری سخنی...

به وبلاگ ساحل نشين بندر گناوه خوش آمديد...***اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا * هرکجايادخدابود،تورايادم هست!هرکجايي که خدابود،مرايادآور...

ساحل نشین بندر گناوه

وبلاگ دوومیدانی گناوه

نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی و یکم شهریور 1393 توسط صدرالله تزم

وقتی به چیزی فکر می‌کنید،در واقع برایش کارت دعوت می‌فرستید. آیا هرگز برایتان پیش آمده که به دوستی که مدت‌ها از او بی‌خبر بوده‌اید فکر کنید و او ناگهان پس از سال‌ها، به شما تلفن بزند؟ آیا می‌دانید این اتفاق چگونه رخ می‌دهد؟ فکر شما امواجی تولید می‌کند که باعث جذب ذهن و فکر دوست شما می‌شود و او با شما تماس می‌گیرد. در مورد آینده نیز همین قانون صدق می‌کند. وقتی شما شرایطی را برای آینده در نظر می‌گیرید و به آن فکر می‌کنید امکان وقوع آن را به طرز چشم‌گیری قطعی می‌کنید.
  تصاویر ذهنی شما، به‌سوی شما باز می‌گردند
زندگی مانند آینه‌ای است که همیشه تصویر ذهن خودتان را منعکس می‌کند. افراد مثبت، مهربان، شاد و باگذشت،دنیا را مانند خودشان شاد و دلنشین می‌بینند و افراد منفی، غمگین، ناراضی و کینه‌جو تصاویر سخت و تاریکی در آن خواهند دید.


برچسب‌ها: مطالب جالب, مطالب آموزنده, عکس, تصاویر, شیر
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم شهریور 1393 توسط صدرالله تزم

سالها پیش '' در کشور آلمان '' زن و شوهری زندگی می کردند.آنها هیچ گاه صاحب فرزندی نمی شدند.یک روز که برای تفریح به اتفاق هم از شهر خارج شده و به جنگل رفته بودند '' ببر کوچکی در جنگل '' نظر آنها را به خود جلب کرد.مرد معتقد بود : نباید به آن بچه ببر نزدیک شد.به نظر او ببرمادر جایی در همان حوالی فرزندش را زیر نظر داشت.

پس اگر احساس خطر می کرد به هر دوی آنها حمله می کرد و صدمه می زد.اما زن انگار هیچ یک از جملات همسرش را نمی شنید '' خیلی سریع به سمت ببر رفت و بچه ببر را زیر پالتوی خود به آغوش کشید ''


برچسب‌ها: داستان, عکس, تصاویر, ببر, زن

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و ششم شهریور 1393 توسط صدرالله تزم

مردی در حال مرگ بود.. وقتی که متوجه مرگش شد خدا را با جعبه ای در دست دید.

 خدا: وقت رفتنه !

مرد:به این زودی ؟ من نقشه های زیادی داشتم !

 خدا: متاسفم ولی وقت رفتنه.

 مرد: در جعبه ات چی دارید؟

 خدا: متعلقات تو را.

 مرد: متعلقات من؟ یعنی همه چیزهای من ؛ لباسهام ، پولهایم و ......


برچسب‌ها: داستان, جعبه, تصاویر, عکس, خدا

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و دوم شهریور 1393 توسط صدرالله تزم

1-عمل خلاف را نه تجربه کن و نه تکرار .

2-اگر ضامن وام کسی شُدی ، خود را آماده پرداخت کل وام کن ، حتما آماده باش.

3-قانون را نشکن ، اما می توانی آن را خم کنی.

4-در موردهمسر کسی اظهار نظر نکن ، نه مثبت و نه منفی.

5-فقط در موقع رانندگی اجازه بده تا حق تو را بخورند، ولی جاهای دیگر نه .


برچسب‌ها: جملات ارزشمند, مطالب اموزنده, عکس, بکن ونکن, بایدونبایدها

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه هفدهم شهریور 1393 توسط صدرالله تزم

سلام بر تو اى امام هشتم، اى فرزند پيامبر و على، اى پاره تن فاطمه اى جگر گوشه حضرت موسى بن جعفر، و اى امامى كه هر لحظه دل هاى ما به شوق ديدار حرم مطهّرت مى تپد، سلام بر تو اى على بن موسى الرضا، و سلام بر پدارن بزرگوارت و فرزندان پاك و معصومت.
فرارسيدن يازدهم ذى القعده سالروز ولادت هشتمين امام معصوم، خورشيد فروزان خراسان، مايه بركت و افتخار كشور ايران، محبوب دلهاى شيعيان، حضرت ابى الحسن على بن موسى الرضا عليه السلام را به همه مسلمانان جهان بالأخصّ شيعيان تبريك مى گوييم و اميدواريم در دنيا و آخرت از بركات وجود امامان معصوم بهره مند باشيم.آمین


برچسب‌ها: عکس, امام رضا, تصاویر, آهنگ, مناسبت
نوشته شده در تاريخ جمعه چهاردهم شهریور 1393 توسط صدرالله تزم

پنج اصل اساسی را از خردمندی پرسیدند:

چگونه توانستی زندگی خود را بر پاکی بنا کنی؟

 چرا اینقدر آرامی؟

چه چیزی سبب می شود که هیچ گاه خسته نشوی؟

چگونه است که دچار وسوسه نمی شوی؟

گفت: بعد از سال ها مطالعه وتجربه، زندگی خود را بر پنج اصل بنا کردم.

- دانستم رزق مرا دیگری نمی خورد پس آرام شدم.

- دانستم که خدا مرا می بیند پس حیا کردم.

- دانستم که کار مرا دیگری انجام نمی دهد پس تلاش کردم.

- دانستم که پایان کارم مرگ است پس مهیا شدم.

- دانستم که نه نیکی و نه بدی گم نمی شوند.هرنیکی و بدی سرانجام به سوی صاحب او باز خواهند گشت.

- پس بر خوبی افزودم و از بدی دوری گزیدم.

- و هر روز این پنج اصل را به خودم یادآوری می کنم!


برچسب‌ها: تصاویرجذاب و دیدنی, مطالب آموزنده, جملات ارزشمند, عکس, دانستنی ها
نوشته شده در تاريخ یکشنبه نهم شهریور 1393 توسط صدرالله تزم

روزی، مردی گناوه ای به نام غلماس، در زندگی خویش به پوچی رسید، لذا تصمیم به خودکشی گرفت. بالای صخره ای نوک تیز ایستاد و دور گردن خود طناب بزرگی بست. سمت دیگر طناب را به تخته سنگی بزرگ گره زد. مقداری سم نوشید و لباس خود را به آتش کشید. بلافاصله به سمت پایین پرید و در همان لحظه با هفت تیر به سوی خود شلیک کرد.
اما گلوله به خطا رفت و طناب بالای سرش را برید. او که از خطر حلق آویز شدن جان سالم به در برده بود، به داخل آب سقوط کرد.
آب شعله های آتش را خاموش کرد و استفراغ، سم را از بدنش خارج ساخت. ‪ توسط یک ماهیگیری از آب خارج و به بیمارستان امیرالمومنین منتقل شد. در بیمارستان بود که به خاطر نبود امکانات و دارو جان به جان آفرین تسلیم کرد


برچسب‌ها: داستان, لطیفه, طنز, عکس, مردگناوه ای
نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهارم شهریور 1393 توسط صدرالله تزم

فقیربه دنبال شادی ثروتمند و ثروتمند به دنبال آرامش فقیر

کودک به دنبال آزادی بزرگتر و بزرگتر به دنبال سادگی کودک

پیر به دنبال قدرت جوان و جوان در پی تجربه

آنان که رفته اند در آرزوی بازگشت

و آنان که مانده اند در رویای رفتن

نمی دانم کدام پل در کجای دنیا شکسته

که هیچ کس به مقصد خود نمی رسد.


برچسب‌ها: عکس, تصاویر, آرامش, پل, جملات ارزشمند
نوشته شده در تاريخ شنبه یکم شهریور 1393 توسط صدرالله تزم

یه روز تو یکی از خیابانهای کشورداشتم پیاده میرفتم از روبرو یک پسر قد بلند و خوش چهره ای داشت میامد یه تیشرتی تنش بود خیلی گشاد و بلند جوری که تن لاغرش توش زار میزد و روی شکمش هم با حروف بزرگ انگلیسی چند جمله نوشته بود ، جملات را خواندم بهش که رسیدم صداش کردم بعد ازش پرسیدم این لباس چیه پوشیدی چرا اینقدر گشاده گفت که خوشگله ،مده و من هم پوشیدم ، گفتم خب حالا میدونی چی روش نوشته حتی این جملات پشتش هم نوشته شده ؟ گفت نه ، گفتم توکه نمیدونی این چه لباسیه چرا پوشیدی ؟
گفت حالا مگه چشه ؟ گفتم این لباس روش نوشته شده من باردارم مواظب باشید ، گشادی لباس هم به همین خاطر است ،این لباسها را زنان حامله غربی میپوشند تا عابران مواظب باشند و بهشون نخورند ، پسره تا اینها را فهمید چنان از خود بی خود شد که لباس را درآورد و با یک رکابی بدون خداحافظی فرار کرد .

بله دوستان این است وضعیت جوانان عزیزما که بدون توجه به نوشته ها هرلباسی می پوشند.


برچسب‌ها: تصاویر, عکس, داستان, پسر, تیپ جوان
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی ام مرداد 1393 توسط صدرالله تزم

کوروش کبیر دستور داد برای ساختمان قصر پله هایی بسازند که ارتفاع هر پله بیشتر از یک وجب نباشد. ملازمان از وی پرسیدند چرا در حالیکه میتواند پله های کمتر و با ارتفاع کمی بلندتر بسازد این همه پله با این کم میسازد؟
کوروش گفت: زنان دربار ما از این پله ها عبور خواهند کرد. در شان زن ایرانی نیست پایش را بیشتر از یک وجب بالا ببرد .


برچسب‌ها: جملات ارزشمند, داستان, تصاویر, عکس, کوروش کبیر
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393 توسط صدرالله تزم

داشتم زنگ میزدم خونمون که اشتباهی خونه یه خانم پیری رو گرفتم،تا خواستم معذرت خواهی کنم

بهم گفت:مهرداد جان تویی

تاخواستم بگم: نه

گفت: رضاجان تویی مادر

گفتم:نه مادرجان اشتباه شده ببخشید

اسم سوم رو که گفت دلم شکست

گفتم آره مادرجون،زنگ زدم احوالتون رو بپرسم

باور نمی کنید آنقدر ذوق کرد که چشام خیس شد.


برچسب‌ها: مطالب جالب, عکس, تصاویر, مادر, داستان
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و چهارم مرداد 1393 توسط صدرالله تزم

وبلاگ ساحل نشين بندرگناوه

وبلاگ من يادگاربابام

تمامي حقوق اين وبلاگ محفوظ است | طراحي : پيچک