ساحل نشین بندر گناوه
 
از هر دری سخنی...

به وبلاگ ساحل نشين بندر گناوه خوش آمديد...***اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا * هرکجايادخدابود،تورايادم هست!هرکجايي که خدابود،مرايادآور...

وبلاگ دوومیدانی گناوه

متن حکایت:

يك شركت بزرگ قصد استخدام يك نفر را داشت. بدين منظور آزموني برگزار كرد كه يك پرسش داشت. پرسش اين بود:
شما در يك شب طوفاني در حال رانندگي هستيد. از جلوي يك ايستگاه اتوبوس مي‌گذريد. سه نفر داخل ايستگاه منتظر اتوبوس هستند. يك پيرزن كه در حال مرگ است. يك پزشك كه قبلاً جان شما را نجات داده است. يك خانم/آقا كه در روياهايتان خيال ازدواج با او را داريد. شما مي‌توانيد تنها يكي از اين سه نفر را سوار كنيد. كدام را انتخاب خواهيد كرد؟ دليل خود را شرح دهيد.

لطفاً پيش از اينكه ادامه حكايت را بخوانيد شما نيز كمي فكر كنيد و نظرتان را بگویید؟


برچسب‌ها: عکس, مطالب آموزنده, تصاویر, راننده, مسافر زن

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی ام تیر 1393 توسط صدرالله تزم

خداوند برای ما انسان‌ها، در طول سال یک شب ویژه و استثنایی گذاشته و فرموده که این شب از هزار ماه بهتره. امامان(ع) ، ما رو راهنمایی کردن و فرمودن که شب قدر توی ماه رمضانه و یکی از سه شب (نوزدهم، بیست و یکم، و بیست و سوم ماه رمضان) هست، که اگه کسی اون شب رو بیدار بمونه و دلش با خدا باشه، فرشته‌ها به اون سلام میکنند.

یک سوره در قرآن داریم که مربوط به این شبه و اسمش سوره قدر هست. در آخرین آیه این سوره، خداوند فرموده  « این شب تا صبح آن، سلام میباشد». بزرگانی که توضیح قرآن رو نوشتند و به مفسرین قرآن معروف‌اند، گفتهاند که منظور از سلام، اینه که در آن شب، فرشته‌ها از هر شخص با ایمانی که مشغول بندگی و عبادت خدا باشه، رد بشند، به اون سلام میکنند. این آیه به ما میگه که خدای مهربون توی این شب  به همه کسانی که بیدارن و با خدا صحبت میکنن، یک مهربونی خاصی داره.

شب قدر، شب بسیار ارزشمندی است و  فرصت بسیار خوبی برای دعا کردن است.  پس در این شب دست‌هایمان را به آسمان بلند میکنیم و از ته دل با خدا حرف میزنیم.


برچسب‌ها: شب قدر, تصاویر, عکس, مطالب آموزنده, رمضان

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393 توسط صدرالله تزم

 "روزه داری در آنها باید با رعایت کامل اصول تغذیه ای صورت بگیرد."

 بسیاری از کودکان ۹ تا دوازده ساله به تبعیت از والدینشان علاقه‌مندند که روزه بگیرند و به این ترتیب پدر و مادر خود را با نگرانی‌هایی از جهت این که فرزندشان می‌تواند در این روزهای گرم سال، بیش از ۱۶ ساعت گرسنگی و تشنگی را تحمل کند یا خیر، روبه‌رو می‌کنند.


برچسب‌ها: مطالب آموزنده, روزه داری کودکان, عکس, تصاویر, رمضان

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه بیستم تیر 1393 توسط صدرالله تزم

 در خبرها آورده اند که مردی صبح گاهان برای ادای نماز صبح روانه مسجد شد در راه پایش سر خورد و در گودالی آب فرود آمد به منزل برگشت و پس از تعویض لباس دوباره روانه مسجد شد .
دوباره همانجا سر خورد و به گودال افتاد. مرد به سوی خانه برگشت برای بار سوم لباس پوشید و روانه خانه خدا گردید.
وقتی به گودال آب رسید دید مردی فانوس به دست منتظر او ایستاده ...
مرد فانوس به دست گفت من منتظر تو هستم تا تو را به سلامت به  مسجد رسانم
عابد قصه ما از او تشکر کرد و با هم روانه مسجد شدند.وقتی به مقصد رسیدند مرد عابد قصه ما، از مرد فانوس به دست پرسید
تو که هستی و برای چه به من کمک کردی .. مرد فانوس به دست جواب داد ....
من شیطانم .. بار اول که به زمین خوردی دوست میداشتم که ازبرگشتن منصرف شوی
 ولی تو با برگشت خود موجب  شدی خداوند تمام گناهان خویشاوندانت را عفو نمایدو در مرتبه دوم که به زمین خوردی لباس پوشیدی و برگشتی.خداوند گناهان تمام مردم دهکده ات را بخشید.
ترسیدم اگر بار دیگر به زمین بخوری خداوند به خاطر تو از سرتقصیرات تمام مردم زمین بگذرد بنابراین چاره را در آن دیدم که شما را به سلامت به مقصد رسانم.


برچسب‌ها: عابد, شیطان, داستان, تصاویر, عکس
نوشته شده در تاريخ جمعه سیزدهم تیر 1393 توسط صدرالله تزم

روزه آن است كه انسان براي انجام فرمان خداوند عالم از اذان صبح تا مغرب از چيزهايي كه روزه را باطل مي‏كند خودداري نمايد.برای آشنایی بیشتر با احکام روزه به ادامه مطلب بروید.


برچسب‌ها: احکام روزه, ماه مبارک رمضان, عکس, تصاویر, مطالب آموزنده

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ یکشنبه هشتم تیر 1393 توسط صدرالله تزم

مردی که سالیان سال همه را فریب داده بود نصوح نام داشت. نصوح مردى بود شبیه زنها ،صدایش نازک بود صورتش مو نداشت و اندام زنانه داشت. او مرد شهوتران بود و  با سواستفاده از وضع ظاهرش در حمام زنانه کار مى کرد. هیچ کسى از وضع نصوح خبر نداشت، او از این راه هم امرارمعاش می کرد و هم ارضای شهوت.

نصوح چندین بار به حکم وجدان از کارش توبه کرده بود اما هر بار توبه اش را می شکست.

او دلاک و کیسه کش حمام زنانه بود. آوازه تمیزکارى و زرنگى او به گوش همه رسیده و زنان و دختران و رجال دولت و اعیان و اشراف دوست داشتند که وى آنها را دلاکى کند.


برچسب‌ها: داستان, نصوح, حمام زنانه, دلاک, کیسه کش

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهارم تیر 1393 توسط صدرالله تزم

باسلام.ساحل نشین بندر گناوه صمیمانه ترین تقدیر وتشکر را نثار تمامی بازدیدکنندگان خود نموده و اسامی بازدیدکنندگان فعال در سه ماه اخیر را به شما معرفی می نماید.

  ازکلیه دوستان عزیز خواهشمندیم در نظرات،چگونگی ورود و آشنایی با این وبلاگ و همچنین میزان رضایتشان نسبت به این وبلاگ را در قسمت نظرسنجی به ما اعلام نمایند.ضمناً برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده نمایید.باتشکرمدیروبلاگ

 اسامی بازدیدکنندگان فعال در فروردین،اردیبهشت و خرداد ماه 1393

1-جنوبی (لاله)

2-آسمانی ها (پریا)

3-سنی سوپرم (نگار)

4-سریرا دختر دریای جنوب (اسماء)

5-دوای درد بی درمان کجایی؟ (زینب)

6-خسته ام (سحر)

7-سراب رد پای تو (الناز)

8-مرواریدشمال ایران اشکورات (اشکورنیوز)

9-یادها و خاطره ها (علی سالمی)

10-دختر مهربون (ریحانه)

11-آخه کجایی؟ (h-t)

12-محله آذرآبادخورموج (مرتضی مقاتلی)

13-احساس تلخ (فاطمه)

14-خودم و تنهایی هام (معصومه)

15-برای شهرم (عباس حقیقی)

16-اجتماعی انتقادی مطبوعاتی(علی اکبر فرقانی)


برچسب‌ها: معرفی وبلاگ ها, وبلاگ برتر, بازدیدکنندگان, تقدیر وتشکر
نوشته شده در تاريخ شنبه سی و یکم خرداد 1393 توسط صدرالله تزم

هر جا صحبت از « تقلــــــــــب » است
    نام درخشان « دانشجوی ایرانــــــــــی» می درخشد


برچسب‌ها: طنز, شب امتحان, عکس, تصاویر, دانشجو

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و هفتم خرداد 1393 توسط صدرالله تزم

به نظر شما آیا واقعا بین ماشین مدل بالا و برخی دختران ارتباط معنی دار وجود دارد؟


برچسب‌ها: عکس, تصاویر, دختر, سارا, طنز
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و چهارم خرداد 1393 توسط صدرالله تزم

هر گاه بخواهند کسی را از لحاظ مقام و فضل و ثروت و جز اینها تحقیر یا تخفیف کنند از باب تعریض و کنایه به عبارت مثلی بالا استناد کرده و می گویند: علی آباد هم شهر شده! یا به اصطلاح دیگر " خیال می کنه علی آباد هم شهری شده"

علی آباد در ابتدا قهوه خانه بزرگی بود که اطاقهای متعدد برای مسافرین وچندین اصطبل و طویله برای چهار پایان داشت. ساکنان مناطق شرقی مازندران محصولات صادراتی خویش از قبیل برنج و پنبه و کنف و کارهای دستی مانند شمد و شیرو پنیر و تافته را از طریق علی آباد و دره سودا کوه به تهران و شهر تاریخی ری و فلات مرکزی و جنوبی ایران حمل می کردند.

قهوه خانه علی آباد در واقع شب منزل کاروانها و چهار پایان بود و به علت اهمیت موقع تدریجا توسعه پیدا کرده مسکن و مسافرخانه های زیادی در اطراف آن ساخته شده است به قسمی که پس از چندی به صورت یک بلده کوچک در آمد منتها چون صورت شهری نداشت به علت رطوبت هوا و ریزش بارانهای متوالی مخصوصا عبور و مرور هزاران راس اسب و قاطر و الاغ که شبانه روز ادامه داشت هوای آن همیشه کثیف و آلوده و راهها و کوچه های تنگ و باریک آن همواره پر از گل و لجن بوده که عبور از داخل بلده را مشکل می کرده است، به همین جهات و ملاحظات اگر کسی در آن عصر و زمان خود را علی آباد معرفی می کرد و یا از مناظر و یا زیبایی های آن سخنی می گفت از آنجا که علی آباد قهوه خانه ای بیش نبوده است از باب طنز و کنایه می گفتند: علی آباد هم شهر شده.


برچسب‌ها: ضرب المثل, عکس, تصاویر, علی آباد, مطالب آموزنده
نوشته شده در تاريخ یکشنبه هجدهم خرداد 1393 توسط صدرالله تزم

داستاني عجيب از پيش بيني امام خميني از آينده خوب يک جوان لااُبالي

آيت الله احدی از اساتيد حوزه علميه قم و صاحب تفسیر فروغ می گوید:

حدود بیست سال است که در شهر بابل به مدّت ده روز، بعد از نماز صبح، جلسه داریم. يک بار وقتی از منبر پايين آمدم، دیدم آقایی که همیشه جلوی منبر می نشست و اهل اشک و ناله بود، آمد و گفت: حاج آقا يک وقتی به من می دهی!؟

گفتم: اتفاقاً خیلی دلم می خواهد با هم حرف بزنيم. شما چند سال است پای منبر من می آيي، امّا خیلی آرام و ساکت هستيد.

آن روز ايشان به منزل ما که در روستایی در بابل است آمد. بعد از کمی صحبتهای اوليّه، شروع کرد به گفتن:

حاج آقا! من جوانی لات بودم توی این شهر، همه گونه اشتباه از من سر می زد. تا اینکه انقلاب پيروز شد. یک بار اهالی محل داشتند با مینی بوس به جماران خدمت امام می رفتند. به من گفتند تو هم بيا.

 


برچسب‌ها: داستان, امام خمینی, عکس, پیش بینی, عباس مرندی

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهاردهم خرداد 1393 توسط صدرالله تزم

یادگیری سه نکته مدیریتی از ملانصرالدینملانصرالدین هر روز در بازار گدایی می‌کرد و مردم با نیرنگی٬ حماقت او را دست می‌انداختند چرا که: دو سکه به او نشان می‌دادند که یکی از طلا بود و یکی از نقره. اما ملا نصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می‌کرد. این داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهی زن و مرد می‌آمدند و دو سکه به او نشان می دادند و ملا نصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می‌کرد. تا اینکه مرد مهربانی از راه رسید و از اینکه ملا نصرالدین را آنطور دست می‌انداختند٬ ناراحت شد. در گوشه میدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سکه به تو نشان دادند٬ سکه طلا را بردار. اینطوری هم پول بیشتری گیرت می‌آید و هم دیگر دستت نمی‌اندازند. ملا نصرالدین پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سکه طلا را بردارم٬ دیگر مردم به من پول نمی‌دهند تا ثابت کنند که من احمق تر از آن‌هایم.


برچسب‌ها: داستان, ملانصرالدین, عکس, مطالب آموزنده

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوازدهم خرداد 1393 توسط صدرالله تزم

 پرسش : اگر یک خانوم مشغول رانندگی باشد و ناگهان متوجه شود که ترمز خودرو اش بریده و نمی گیرد چکار می کند ؟!

الف ) قبل از اینکه هیچ حادثه ای روی دهد او پشت فرمان سکته کرده و راهی دیار باقی می شود

قاف ) سعی می کند یک ایستگاه اتوبوس پیدا کند و با زدن خودرو اش به مردم داخل ایستگاه آن را نگه دارد

ذال ) در همان حال با همسرش تماس می گیرد و از او کمک می خواهد

نون ) سفره ابوالفضل نذر می کند که زنده بماند


برچسب‌ها: عکس, راننده, خانم راننده, طنز, رانندگی

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه ششم خرداد 1393 توسط صدرالله تزم

روزی حضرت سلیمان مورچه ای را در پای کوهی دید که مشغول جابجا کردن خاک های پایین کوه بود. از او پرسید: چرا این همه سختی را متحمل می شوی؟

مورچه گفت: معشوقم به من گفته اگر این کوه را جابجا کنی به وصال من خواهی رسید و من به عشق وصال او می خواهم این کوه را جابجا کنم!

 حضرت سلیمان فرمود: تو اگر عمر نوح هم داشته باشی نمی توانی این کار را انجام بدهی.

 مورچه گفت: تمام سعی ام را می کنم...!

 حضرت سلیمان که بسیار از همت و پشتکار مورچه خوشش آمده بود برای او کوه را جابجا کرد.

 مورچه رو به آسمان کرد و گفت: خدایی را شکر می گویم که در راه عشق، پیامبری را به خدمت موری در می آ ورد...


برچسب‌ها: داستان, عکس, حضرت سلیمان, مورچه, عاشق
نوشته شده در تاريخ دوشنبه پنجم خرداد 1393 توسط صدرالله تزم

وبلاگ ساحل نشين بندرگناوه

وبلاگ من يادگاربابام

تمامي حقوق اين وبلاگ محفوظ است | طراحي : پيچک