به وبلاگ ساحل نشين بندر گناوه خوش آمديد...***اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا * هرکجايادخدابود،تورايادم هست!هرکجايي که خدابود،مرايادآور...

فكر می كنید اگه در دوره حافظ و فردوسی و......تلفن بود، اونم از نوع منشی دار، منشی تلفن خونشون چی می گفت؟
لطفا پس از شنیدن صدای بوق پیغام خود را بگذارید...


پیغام‌گیر حافظ
رفته‌ام بیرون من از كاشانه‌ی خود غم مخور
تا مگر بینم رخ جانانه‌ی خود غم مخور
بشنوی پاسخ ز حافظ گر كه بگذاری پیام
زان زمان كو باز گردم خانه‌ی خود غم مخور

پیغام‌گیر سعدی
از آوای دل انگیز تو مستم
نباشم خانه و شرمنده هستم
به پیغام تو خواهم گفت پاسخ
فلك گر فرصتی دادی به دستم

پیغام‌گیر فردوسی
نمی‌باشم امروز اندر سرای
كه رسم ادب را بیارم به جای
به پیغامت ای دوست گویم جواب
چو فردا برآید بلند آفتاب

پیغام‌گیر خیام
این چرخ فلك، عمر مرا داد به باد
ممنون تو‌ام كه كرده‌ای از من یاد
رفتم سر كوچه، منزل كوزه فروش
آیم چو به خانه، پاسخت خواهم داد

پیغام‌گیر منوچهری
از شرم، به رنگ باد باشد رویم
در خانه نباشم كه سلامی گویم
بگذاری اگر پیام، پاسخ دهمت
زان پیش كه همچو برف گردد رویم

پیغام‌گیر مولانا
بهر سماع از خانه‌ام، رفتم برون، رقصان شوم
شوری برانگیزم به پا، خندان شوم، شادان شوم
برگو به من پیغام خود، هم نمره و هم نام خود
فردا تو را پاسخ دهم، جان تو را قربان شوم!

پیغام‌گیر باباطاهر
تلیفون كرده ای جانم فدایت
الهی مو به قربون صدایت
چو از صحرا بیایم، نازنینم
فرستم پاسخی از دل برایت

پیغام‌گیر شاعران شعر نو
افسوس می خورم،
چون زنگ میزنی،
من خانه نیستم كه دهم پاسخ تو را،
بعد از صدای بوق،
برگو پیام خود،
من زود می‌رسم،
چشم انتظار باش


برچسب‌ها: طنز, شعر, عکس, تصاویر, شاعران

تاريخ : شنبه چهارم بهمن 1393 | 23:11 | نویسنده : صدراله تزم |

ﺭﻭﺯﯼ ﭘﺪﺭﯼ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻣﺮﮒ ﮔﻔﺖ: ﻓﺮﺯﻧﺪﻡ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺳﻪ ﻭﺻﯿﺖ ﺩﺍﺭﻡ امیدوارم ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺳﻪ ﻭﺻﯿﺖ ﻣﻦ ﺗﻮﺟﻪ ﮐﻨﯽ. 

        1.ﺍﮔﺮ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﻣﻠﮑﯽ ﺑﻔﺮﻭﺷﯽ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺩﺳﺘﯽ ﺑﻪﺳﺮﻭ ﺭﻭﯾﺶ ﺑﮑﺶ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻔﺮﻭش.
        2.ﺍﮔﺮ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﯽ ﺳﻌﯽ ﮐﻦ ﺑﺎ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺯ ﺷﻬﺮ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﯽ .
        3.ﺍﮔﺮ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﯾﺎ ﺍﻓﯿﻮﻧﯽ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﻨﯽ ﺑﺎ ﺁﺩﻡ ﺑﺰﺭﮔﺴﺎﻟﯽ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﻦ  

ﻣﺪﺗﯽ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﭘﺪﺭ، ﭘﺴﺮ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﺧﺎﻧﻪﭘﺪﺭﯼ ﺭﺍ ﺑﻔﺮﻭﺷﺪ! 

 ﭘﺲ ﺑﻪﻧﺼﯿﺤﺖ ﭘﺪر ﺁﻥ ﻣﻠﮏ ﺭﺍ ﺳﺮ ﻭ ﺳﺎﻣﺎﻥ ﺩﺍﺩ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﺗﻤﺎﻡ ﮐﺎﺭ ﺩﯾﺪﺧﺎﻧﻪ  

ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺯﯾﺒﺎ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺣﯿﻒ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻔﺮﻭﺷﺪ ﭘﺲﻣﻨﺼﺮﻑ ﺷﺪ.ﺑﻌﺪ ﺧﻮﺍﺳﺖ 

 ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﺪ ﭘﺲ ﺍﺯ ﭘﺮﺱ ﻭ ﺟﻮﯼﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺯ ﺷﻬﺮ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩ . 

ﺩﯾﺪ ﺍﻭ ﺩﺭ ﺧﺮﺍﺑﻪ ﺍﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﻋﻠﺘش را ﭘﺮﺳﯿﺪﮔﻔﺖ:ﻫﻤﻪ ﺩﺍﺭﺍﯾﯿﻢ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺧﺘﻪ ﺍﻡ!ﺩﺭ  

ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺑﻪ ﻋﻤﻖ ﻧﺼﺎﯾﺢ ﭘﺪﺭﺵ ﭘﯽ ﺑﺮﺩ.و میخواستﺑﺎ ﻣﺮﺩ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﺳﺎﻟﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﭘﺪﺭ ﯾﮑﯽ  

ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﺶﺑﻮﺩ ﺩﻭﺩ ﺭﺍ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﻨﺪ ﻭ شروع هم كرد و اتفاقاً معتاد قابلى هم شد   

و داستان آموزنده ما رو خراب کرد و رفت به نظر شما پدرش در این مورد چه هدفی داشت؟


برچسب‌ها: داستان, عکس, تصاویر, وصیت پدر, معتاد

تاريخ : دوشنبه بیست و نهم دی 1393 | 18:11 | نویسنده : صدراله تزم |

در یکی از صفحات فیسبوک منتسب به بهزاد فراهانی ، نامه ای خطاب به گلشیفته فراهانی منتشر شده است.
  در این نامه آمده است:
تو را دخترم نمیخوانم ،
چرا که هنر را با عریانی اشتباه گرفتی .
تو را دخترم نمی نامم
چرا که هویت آریایی را در اندام لخت خود به مسخره گرفتی
تو را چه بگویم که از هنر و فهم تنها حیوانی ترین راه را برای اعتراض یافتی ،
فرزند فرهنگ باخته ام من برخودم لعنت فرستادم که یادم رفت برایت شاهنامه بخوانم ،
از کوروش و زرتشت بگویم ، لعنت به من که کنار بازیگری ،
بازی زندگی را یادت ندادم که چنین رسوایی را برای آریایی به بار آوردی ،
دیدن اندام عریانت ، زانوانم را لرزاند ،
فرزند ، چه بر سر هویت متعصب ایرانی آوردی ،
کاش مرده بودم واندام برهنه ونگاه بی رنگت ، در دستان مردم دست به دست نمی شد .
کاش تو اعتراض باشرفت میکردی . نه با اندامت ،
که فقط یک پدر رو خرد کردی .
با من چه کردی
ای غریبه …!'


برچسب‌ها: تصاویر, عکس, بهزادفراهانی, گلشیفته فراهانی, نامه فراهانی

تاريخ : شنبه بیست و هفتم دی 1393 | 1:45 | نویسنده : صدراله تزم |

بارها ازم سوال شده هدفت از ساخت این وبلاگ چیه و من به افراد مختلف جوابهای مختلف دادم چون بعضی افراد حقیقت را نمی تونند باور کنن و باید با زبون خودشون باهاشون صحبت کنی.

خانمی از تهران گلایه مند بود: شما که مطالبت آخوندی و مذهبی هست چرا عکس یکی از بستگانمون رو در یکی از مطالبت گذاشتی و بهش توهین کردی مطمئن بودم فقط عکس رو دیده و مطلب رو نخونده با اینکه با بی احترامی با من صحبت می کرد من با آرامش به او گفتم مطلب رو کامل بخون بعد انتقادت رو می شنوم مطمئن بودم اگه مطلب رو کامل بخونه دیگه از شرمندگی تماس نمیگیره و همین طور شد.

یا دوستی که در نظرات ایراد فرمودند که چرا شما، شماره تلفن و مشخصاتتون رو گذاشتید میخواهی دخترها باهاتون تماس بگیره که در همون نظر جوابش رو دادم. ویا دوستانی که از شهرهای مختلف ایران با من تماس میگیرن تا در مورد شهر گناوه و بازار اون اطلاعات بگیرن ویا برای مسافرت به گناوه از من راهنمایی میخوان.

توی این پست سر صحبتم با وبلاگ نویسان هست دوستان عزیزی که در دنیای مجازی دست به ساخت وبلاگ میزنن برای نوشتن خاطرات،مطالب طنز و خیلی چیزهای دیگه...

همانطور که در اول عرایضم با چند مثال برداشت افراد مختلف را در مورد مطالب این وبلاگ گفتم  نظرات مختلفی هم نسبت به مطالب وبلاگ شما وجود داره تا حالا به این فکر کردید که پست هایی که در وبتون میزارید میتونه چه تاثیرات منفی و یا مثبتی روی مخاطبتون بذاره؟

چقدرخوب میشه که این تاثیر مثبت باشه.می دونید که اگه این تاثیر منفی باشه شما هم درگناه مخاطبتون شریک هستید!!!

حالا خطابم با اون دسته از دوستام هست که تو وبلاگشون مطالب عاشقانه و کلاً مطالبی میزارن که شاید رو مخاطبشون تاثیر منفی میزاره،نمیدونم مثلا اینکه از دوستی هاشون با جنس مخالف بگن و عکس های مختلف بزارن...

میدونم هدف هیچ کدوم از ما این نیست که دیگران رو منحرف کنیم ولی با این کار ناخواسته شاید کسی رو به راه بد بکشونیم.

درآخر کلامم از همه ی دوستای مجازیم بعنوان برادر کوچکتر تقاضا میکنم که با هدف قدم بر دارید و همیشه هدفتون مثبت باشه و مخاطبتون رو بیاد خدا بندازید تا خدا اجرشو بهتون بده.وسلام


برچسب‌ها: عکس, تصاویر, حرف دل, روز نوشت, وبلاگ نویسی

تاريخ : دوشنبه بیست و دوم دی 1393 | 13:33 | نویسنده : صدراله تزم |

اگه گفتی اشتباهش کجاست؟

  بسم الله الرحمن الرحیم

 قل هو الله احد الله الصمد لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد

  بسم الله الرحمن الرحیم

 قل هو الله احد الله الصمد لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد

  بسم الله الرحمن الرحیم

  قل هو الله احد الله الصمد لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد

خوب دیگه نگرد

  اشتباهی نداره

  ثواب ختم یه قرآن را بردی 

  منم تو ثوابتون شریکم

  حالا برو مطالب بامزه رو در ادامه مطلب بخون و نظر بده...


برچسب‌ها: عکس, تصاویر, طنز, لطیفه, مطالب خنده دار

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه شانزدهم دی 1393 | 1:11 | نویسنده : صدراله تزم |

شخصی از خدا پرسید خوشبختی را کجا میتوان یافت

خدا گفت ان را در خواسته هایت جستجو کن و از من بخواه تا به تو بدهم

 با خود فکر کرد و فکر کرد گفت اگر خانه ای بزرگ داشتم بی گمان خوشبخت بودم

 خداوند به او داد

گفت اگر پول فراوان داشتم یقینا خوشبخت ترین مردم بودم

خداوند به او داد

اگر ….. اگر ……. و اگر……..

اینک همه چیز داشت اما هنوز خوشبخت نبود از خدا پرسید حالا همه چیز دارم اما باز هم خوشبختی را نیافتم

خداوند گفت باز هم بخواه

گفت چه بخواهم هر آنچه را که هست دارم

گفت بخواه که دوست بداری بخواه که دیگران را کمک کنی بخواه که هر چه را داری با مردم قسمت کنی

و او دوست داشت و کمک کرد

و در کمال تعجب دید لبخندی را که بر لبها می نشیند و نگاه های سرشار از سپاس به او لذت می بخشد

رو به آسمان کرد و گفت خدایا خوشبختی اینجاست

در نگاه و لبخند دیگران.


برچسب‌ها: مطالب آموزنده, خوشبختی, موفقیت, عکس, تصاویر

تاريخ : جمعه دوازدهم دی 1393 | 21:58 | نویسنده : صدراله تزم |

این دعا را منتشر کنید و ببینید چطور غم هایتان از بین میرود :

                                   ((سبحان الله یا فارِجَ الهَمّ و یا کاشفَ الغَم فرِّجْ هَمّی و یَسِّرْ

                       امری و ارحَمْ ضعفی و قِلةَ حیلتی و ارزُقنی من حیث لا اَحتَسِبُ یاربّ العامین))

ترجمه :

منزه است خداوندی که بر طرف کننده غم ها است . غم و مشکل من را برطرف کن ، بر ضعف و کمی چاره ام رحم کن و مرا از جایی که گمان نمی کنم روزی ده ای پروردگار جهانیان .

حضرت محمد(ص)فرمودند: هرکس مردم را از این دعا با خبر کند در گرفتاریش گشایش پیدا می کند.


برچسب‌ها: مطالب آموزنده, تصاویر, عکس, درد و دعا, حضرت محمد

تاريخ : چهارشنبه سوم دی 1393 | 1:57 | نویسنده : صدراله تزم |

خداوند در روز قیامت از تو نخواهد پرسید که در دنیا چه اتومبیلی سوار می شدی،بلکه خواهد پرسید چند نفر را که وسیله نقلیه نداشتند به مقصد رساندی؟؟

خداوند از تو نخواهد پرسید که خانه ات چند متر بوده،بلکه خواهد پرسید به چند نفر در خانه ات خوشامد گفتی؟؟

خداوند از تو نخواهد پرسیدکه چه لباس هایی در کمد داشتی،بلکه خواهد پرسید به چند نفر لباس پوشاندی؟؟

خداوند از تو نخواهد پرسید که چقدر حقوق می گرفتی،بلکه خواهد پرسید آیا سزاوار گرفتن آن بودی؟؟

خداوند از تو نخواهد پرسید که عنوان و مقام شغلی تو چه بوده،بلکه خواهد پرسید آیا آن را به بهترین نحو انجام دادی؟؟

خداوند از تو نخواهد پرسید که چه تعداد دوست داشتی،بلکه خواهد پرسید برای چند نفر دوست و رفیق بودی؟؟

خداونداز تو نخواهد پرسید که در چه منطقه ای زندگی می کردی،بلکه خواهد پرسید چگونه با همسایگانت رفتار کردی؟؟

خداوند از تو نخواهد پرسید که رنگ پوستت چه بوده،بلکه خواهد پرسید چگونه انسانی بودی؟؟

خداوند از تو نخواهد پرسیدکه چرا اینقدر طول کشید تا به جستجوی رستگاری بپردازی،بلکه با مهربانی تو را به جای دروازه جهنم به عمارت بهشتی خود خواهد برد..

و

خداوند از تو نخواهد پرسید که چرا این مطلب را برای دوستانت نخواندی،بلکه خواهد پرسید آیا از خواندن آن برای دیگران در وجدان خود احساس شرمندگی می کردی؟؟

نتیجه:

به نظر من،یکی از سوال هایی که خداوند در روز قیامت از همه ی انسان هاخواهد پرسید این است:

«تو،تویی؟!»

یعنی تو همان کسی هستی که به تو لقب خلیفه داده بودم؟؟پس هرگز فراموش نکن که خداهنوز منتظر توست..«منتظر تو واقعی تو»


برچسب‌ها: مطالب آموزنده, شیطان, تصاویر, عکس, قیامت

تاريخ : سه شنبه بیست و پنجم آذر 1393 | 5:37 | نویسنده : صدراله تزم |

یکی از محافظان مقام معظم رهبری در خاطره ای گفت:  یک روز که مقام معظم رهبری به کوههای اطراف تهران برای کوه پیمایی رفته بودند، با دختر و پسری دانشجو برخورد می کنند که به لحاظ ظاهری وضع  نامناسبی داشتند.

آنها به یک باره در مقابل گروه ما قرار گرفتند و فرصت جمع و جور کردن و رسیدگی به وضع ظاهری خودشان نداشتند از رفتار آنها مشخص بود که خیلی ترسیده بودند واینگونه به نظر می رسید که آنها تصور می کردند که الآن آقا دستور دستگیری آنها را فورا صادر خواهد کرد. ولی برخلاف تصور آنها آقا با آنها سلام و علیک گرمی کرد و پرسید که شما زن و شوهر هستید؟(البته آقا می دانست)؛  آن پسر وقتی با خلق زیبای آقا مواجه شد، واقعیت را گفت؛ و جواب داد خیر من و این دختر دوست هستیم. 

آقا ابتدا درباره ورزش و مزایای آن با آنها صحبت کرد و بعد فرمود : بد نیست صیغه محرمیتی هم در میان شما برقرار شود و شما با هم ازدواج کنید. آقا به آنها پیشنهاد داد که اگر مایل بودید در فلان تاریخ بیائید، ومن هم آمادگی دارم که شخصاً خطبه عقد شما را بخوانم. آن دو خداحافظی کردند و طبق قرار ، همراه خانواده خود در همان تاریخ به محضر ایشان رسیدند .

آقا هم خطبه عقد آن دو را جاری کردند . با برخورد کریمانه ایشان این دو جوان مسیر زندگی خود را تغییر دادند آن دختر غیر محجبه به یک دختر محجبه و معنوی و آن پسر دانشجو هم به یک جوان مذهبی مبدل شدند.

منبع: نشریه ماه تمام ،شماره ۳،ص۱۷

در این جاست که تفاوت ها معلوم می شود !


برچسب‌ها: مطالب آموزنده, عکس, تصاویر, آیت الله خامنه ای, دوست پسرودختر

تاريخ : سه شنبه بیست و پنجم آذر 1393 | 5:22 | نویسنده : صدراله تزم |

هر صبح شما  به محل کارخود می روید، چه به عنوان یک کارمند یا یک کارفرما – مهم نیست  – مهم این است که شما بهترین خود باشید شما می خواهید آنچه را که انجام می دهید با عشق انجام دهید می خواهید دستمزد خوبی دریافت کنیدشما می خواهید از کارتان قدردانی شودهمین طور  نمی خواهید شغل تان باعث آسیب و یا صدمه زدن به شما شود.
با این حال، گاهی اوقات که  روز را با یک نگرش بزرگ شروع می کنید و آماده به چالش کشیده شدن هستید،همه چیز به طور ناگهانی خراب می شود. آدم هایی که قصد کمک کردن به آنها را دارید  تند و زننده برخورد می کنند، شایعات بی اساس منفی باعث ناراحتی شما می شوند و یا رئیسی برخورد می کنید که هرگز قادر به خوشحال کردن او نیستید. 
چه کاری انجام خواهید داد؟  


برچسب‌ها: مطالب آموزنده, عکس, تصاویر, سایت کارمند, تکه های گمشده

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه هجدهم آذر 1393 | 22:56 | نویسنده : صدراله تزم |

بازی روزگار را نمی فهمم! من تو را دوست می دارم... تو دیگری را... دیگری مرا... و همه ما تنهاییم ... ؛
داستان غم انگیز زندگی این نیست که انسانها فنا می شوند، این است که آنان از دوست داشتن باز می مانند. همیشه هر چیزی را که دوست داریم به دست نمی آوریم پس بیاییم آنچه را که به دست می آوریم دوست بداریم. انسان عاشق زیبایی نمی شود، بلكه آنچه عاشقش می شود در نظرش زیباست!؛
انسان های بزرگ دو دل دارند: دلی که درد می کشد و پنهان است، دلی که میخندد و آشکار است. همه دوست دارند که به بهشت بروند، ولی کسی دوست ندارد که بمیرد. عشق مانند نواختن پیانو است، ابتدا باید نواختن را بر اساس قواعد یاد بگیری، سپس قواعد را فراموش کنی و با قلبت بنوازی. دنیا آنقدر وسیع هست که برای همه مخلوقات جایی باشد پس به جای آنکه جای کسی را بگیریم تلاش کنیم جای واقعی خود را بیابیم. ‏‏اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است محبتشان نسبت به یکدیگر نامحدود می شود. عشق در لحظه پدید می آید. دوست داشتن در امتداد زمان. و این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است.(دکترحسابی)


برچسب‌ها: مطالب آموزنده, عکس, تصاویر, دکترحسابی, پیانو

تاريخ : جمعه چهاردهم آذر 1393 | 23:2 | نویسنده : صدراله تزم |

آدمیزاد فقط با آب و نان و هوا نیست که زنده است
این را دانستم
و می دانم که آدم به آدم است که زنده است؛
آدم به عشق آدم زنده است!


برچسب‌ها: جملات ارزشمند, تصاویر, عکس, آدم, عشق

تاريخ : دوشنبه سوم آذر 1393 | 1:40 | نویسنده : صدراله تزم |

چوپانی گله را به صحرا برد به درخت گردوی تنومندی رسید.
از آن بالا رفت و به چیدن گردو مشغول شد كه ناگهان گردباد سختی در گرفت، خواست فرود آید، ترسید.
باد شاخه ای را كه چوپان روی آن بود به این طرف و آن طرف می برد.
دید نزدیك است كه بیفتد و دست و پایش بشكند.
در حال مستاصل شد...
از دور بقعه امامزاده ای را دید و گفت ...
ای امام زاده گله ام نذر تو، از درخت سالم پایین بیایم.
قدری باد ساكت شد و چوپان به شاخه قوی تری دست زد و جای پایی پیدا كرده و خود را محكم گرفت.
گفت: ای امام زاده خدا راضی نمی شود كه زن و بچه من بیچاره از تنگی و خواری بمیرند و تو همه گله را صاحب شوی.
نصف گله را به تو می دهم و نصفی هم برای خودم...
قدری پایین تر آمد.
وقتی كه نزدیك تنه درخت رسید گفت: ای امام زاده نصف گله را چطور نگهداری می كنی؟
آنهار ا خودم نگهداری می كنم در عوض كشك و پشم نصف گله را به تو می دهم.
وقتی كمی پایین تر آمد گفت: بالاخره چوپان هم كه بی مزد نمی شود كشكش مال تو، پشمش مال من به عنوان دستمزد.
وقتی باقی تنه را سُرخورد و پایش به زمین رسید نگاهی به گنبد امامزاده انداخت و گفت: مرد حسابی چه كشكی چه پشمی؟
ما از هول خودمان یك غلطی كردیم
غلط زیادی كه جریمه ندارد.
تا اکنون چند از شما در مواقع سختی تصمیمی گرفته اید که پس از رفع آن حاضر به انجام آن نشدید؟


برچسب‌ها: داستان, عکس, تصاویر, چوپان, نذر

تاريخ : پنجشنبه بیست و نهم آبان 1393 | 8:38 | نویسنده : صدراله تزم |

دکترخلیل رفاهی در کتاب گردش ایام میگوید: زمانی درقم طلبه بودم بعلت خامی وبی ارتباطی با جامعه معتقد بودم، فقط کسی که در قم باشد وروحانی،بافضیلت است اما وقتی در دوره ای که دانشگاه تهران بودم بااشخاص با فضیلت روبه روشدم فهمیدم که درخارج ازقم ودرافراد غیر روحانی افراد ارزشمندوجود دارد،اما باز شیعه بودن را شرط اصلی میدانستم،بعد باسفر به کشورهای عربی فهمیدم که بین سایر فرقه اسلامی هم انسان ارزشمند یافت میشود پس ازسفربه اروپابه این نکته واقف شدم که دربین سایرادیان نیز انسان ارزشمند هست ولی در ژاپن حادثه ای برایم رخ داد که فهمیدم فضیلت وانسانیت به وزبان ومکان ونژاد ومذهب ورنگ نیست برای غذا به رستورانی بزرگ وشلوغ درهنگ کنک رفتم وبه جاهای دیگر سری زدم چند ساعت بعد ناگهان یادم آمد که ساکم راکه تمام زندگیم داخل آن بود درآن رستوران جا گذاشته ام با عجله رفتم وبا کمال ناباوری دیدم ساکم همانجاست و پیرمردی کنار آن نشسته او گفت:وقتی دیدم ساکت را فراموش کردی با اینکه وقت دندانپزشکی داشتم ماندم تا برگردی،از او تشکر کردم و گفتم خدا به شما اجربدهد ولی او گفت:"من به خدا اعتقادی ندارم،من به انسانیت معتقدم


برچسب‌ها: داستان, عکس, دکترخلیل رفاهی, تصاویر, اعتقادبه خدا

تاريخ : یکشنبه هجدهم آبان 1393 | 1:32 | نویسنده : صدراله تزم |